تبليغاتX
به کارتیمی ایمان بیاوریم
شکوفایی و توسعه دانش وتعالی کیفیت درسایه فن آوری اطلاعات

 

 

قلنبه سلنبه بودن کلامهای شما یعنی دامنه آدمهایی که در ایران زندگی میکنند و طیف حضور افراد در نمودار انسانی و میزان درک - شعور و شور بسمت دنیای روشن فکر بودن در مقایسه با دهاتی بودن بسیار ضعیف است ( اشتباه نشود با روستایی بودن چرا که بسیارند آدمهایی که سالیان سال در شهر نسل اندر نسل زندگی میکنند واز روستا آمدند ولی  دهاتی اند و آدمهایی هستند در دل روستا نسل اندر نسل ولی دل پاک و از هزاران شهری ارجمندتر هستند آنان روستائی اند )و این دهاتی ها هنوز در دوره قاجار حتی عقب تر زیست میکنند فقط بجای درشکه سوار الگانس میشوند یا بجای بقالی تاریک سوپرمارکت دونبش دارند و بجای سفر شمرون میروند ولایت روستاهای اروپایی و برمیگردند مجددا" جیب مردم همزبان خودشان را محترمانه وگاهی از اوقات بسیار با خضوع تخلیه میکنند تا سفر بعدی فراهم گردد و حرفهایی میزنند که همه نمی فهمند.

مملکت ما اکنون تبدیل به یک روستای بزرگ (در مقام مقایسه با کشور های توسعه یافته ) شده است  با قیافه شهری و آدمهایی بسیار زیاد دهاتی اگر تصور بر آنست که ما میخواهیم شهری شویم در دل این دهاتی ها قطعا" خردت میکنند و یا بسیار قوی  یا بد اخلاق .......باشی . می بایستی نزد آنان شهری باشی و روستایی نشان دهی تا شاید موثر افتد وگرنه در این مافیا های ایجاد شده و هزار تو و لایه به لایه این مملکت در اداره جات دولتی ، نیمه دولتی  و بخش خصوصی  چه میتوان کرد . بر هیچکس پوشیده نیست که اکنون رشوه و پیچیدگی در روابط کاری بسیار وسیع و دست نیافتنی شده است  . ولیکن نهایتا" ما خودمان می بایستی مملکت خودمان را بسازیم. با همه خرابی هایی که در آن وجود دارد. ایا آمریکا توانسته است در عراق و افغانستان سرنوشت خوبی ایجاد نماید .حکومتی تغییر داده است ولیکن تا مردمش نخواهند پیشرفتی نخواهند نمود.  

وقتی که یک فرد فوق لیسانس از تحویل یک فایل الکترونیکی ساده سرکلاس ارائه شده درسی به همکلاسی خود دریغ می ورزد ، وقتی که فرد تحصیل کرده و مهندس مملکت و درس خوانده در بهترین دانشگاه دولتی وام ماشین آلات بگیرد و برود زمین بخرد تا در روند تورم جامعه سوار موج تورم شود و در زمان برگشت وام زمین خود را به سه برابر مبلغ آن وام بفروشد چه انتظاری میتوان از افراد عادی و عامی این جامعه داشته باشیم کم نیستند افرادی که درس خوانده اند تا با چراغ جهت دزدی اما با لباسهای مبدل به منزل افراد بروند.

 خدا را شاهد میگیرم که نمیخواهم جانماز آب بکشم (غرض زیاده نمائی نیست ) ولیکن باور بفرمائید ساختمانی را همین قبل از عید نظارت مینمودم مالکش (بدلیل سخت گیری های کاملا" منطقی ولیکن کمتر عرف )آن درخواست جابجائی مهندس ناظر را نمود و شهرداری براحتی پذیرفت بدون آنکه علت موضوع را از من سئوال نماید . ساختمانی که در آینده محل اسکان من ،شما و یا هم وطن دیگری از ما است ولیکن قدرت من همین بوده است همه زورم همین بوده است  من ناتوان نبودم بلکه کم توان بود م پس نمیتوانم زیادی فشار بیاورم.

شما دوست عزیز در طیف وسیعی از اینگونه افراد و طیف ضعیفی از افراد صاحب تفکر زندگی میکنی و اگر نمیخواهی نقشی در بیداری و هوشیاری و باور داشتن تک تک این افراد که روزی به کل دنیا حکومت میکردند (زمان کورش) داشته باشی شاید بهتر باشد همانند دیگران به آنسوی آبها بروید چرا که در غیر اینصورت بشدت عمرت را تلف کرده ای ولی من نیز همانند شاملو تصور میکنم که چراغم در این خانه میسوزد هر چند که نور این چراغ ،نفت این چراغ و همسایه های این چراغ با من ناسازگارند

مگر میشود بخواهی در روند رو به رشد مملکتی نقش داشته باشی و ندانی که برنامه های تلویزیون چه است و نبینی آنها را . کودکان این مملکت در رادیو و تلویزیون چه می آموزند در آموزش و پرورش چه یاد میگیرند . خاطرم هست مطلبی خوانده بودم که فردی عکسهای هیتلر ،موسولینی ، چه گوارا ،گاندی و... بدیوار منزلش نصب کرده بود فردی پرسید که دیگر چرا هیتلر و موسولینی را در کنار چه گوارا و گاندی نصب کردی .پاسخ شنید فراموش نکنم که چه بر سر بشر آوردند و من نیز در اثر گذر زمان در تله آنان نیفتم و شخصیتی چون آنان پیدا نکنم. پس نه تنها می بایستی بببینی بلکه بتوانی تحلیل هم نمائی.

دوست عزیز باید با مردم در کنار مردم و برای مردم بود تا بتوان تغییر را اندک اندک ایجاد نمود می دانم از حوصله خارج است میدانم سخت است میدانم جاده های فرعی در این راه کم نیستند  ولی باید باور کرد که تغییرات فرهنگی سالیان سال زمان میبرد برای مثال لااقل سی سال زمان برده است که شما در خیابان پیرمرد و پیرزن می بینید ، راننده ماشین گالن بدست منتظر 2 لیتر بنزین می بینید و نمی ایستید تا کمکش کنی سی سال پیش اینگونه نبود همه چیز تغییر یافته است آن هم نه تغییر ضابطه مند بلکه تغییر بی حساب و کتاب که منزلی که تا دیروز متری 100 هزار تومان بود دو سال بعد شده متری یک میلیون تومان و اکنون متری پنج میلیون تومان . بنظر من حتی درک این مباحث هم سنگین است  چه برسد باینکه باور نمائیم و بخواهیم با همه این قضایا کنار بیائیم ولی آیا چاره دیگری هم داریم

باید با آگاه نمودن مردم  با رشد همه جانبه در همه سطوح علمی مذهبی اجتماعی و.... انتخاب را بدست خود مردم گذاشت نه آنکه بجای آنان تصمیم گرفت پس در صحنه بودن مردم حرف اول را میزند . شخصا" بهیچوجه یاس اجتماعی سرخوردگی  توده مردم و.... باور ندارم. بلکه انتخاب مردم فعلا" اینست حتی اگر تقلبهای زیادی هم انجام شود چرا که اگر اعتراضی داشتند حرکتی می نمودند حتی اگر........

هر چند اعتقاد دارم باید یک عزم ملی و کلان از سوی دولت / حکومت وقت / و سایرین درگیرد برای هوشیاری مردم و آگاه نمودن مردم از میزان حقوق واقعی خودشان بعنوان یک انسان در این کره خاکی و خصوصا" با این منابع عظیم زیر و روی زمینی  و میزان حقوق حقه آنان نه آنکه کار نکنند بلکه تلاش خود را حتی بیشتر و بیشتر نماید ولی رفاه کامل و نه نسبی هم داشته باشد قطعا" این حق ایرانی ها است و هر کس این را نداشته باشد در حقش کوتاهی شده است و خودش هم این کوتاهی دیگران را پذیرفته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 1:40  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 


 و مجددا" متن ذیل را در رابطه با یادداشت وبلاگ مسیح علی نژاد  (
http://masih.malakut.org ) در رابطه با تهران بوي باروت مي دهد، اصلاح طلب ها پيرشده اند  نوشتم بر روی نظرات وبلاگش :

 نمیدانم این مطلب را جایی خوانده اید یا نه :
شخصی در نوجوانی میخواست دنیا را تغییر دهد/ جوان شد و عاشق خواست کشورش را تغییر دهد / ازدواج کرد و شد دارای فرزند تصمیم گرفت مردم شهرشان را تغییر دهد / فرزندانش که به مدرسه رفتند روزی که به مدرسه فرزندش رفته بود گفتگو و بحث فراوانی نمود تصمیم گرفت که افراد مدرسه را تغییر دهد/ و پس از مدتی سن خود را در پنجاه و اندی دید و تصمیم گرفت که فرزندانش را تغییر دهد / و اندکی بعد سنش شصت را رد کرد در جدالی با همسر دریافت که باید نحوه فکر کردن همسرش را تغییر دهد / در این زمان سنش شصت و پنج را رد میکرد و اینک تصمیم گرفت که خود را تغییر دهد و اندکی بعد دریافت که دیگر دیر شده است و راه را وارونه رفته بود .
غرض از نوشتار فوق آن بود که بگویم همانگونه که خود مرقوم فرمودید در همان تحریره خودتان تا چه اندازه با نگاه و بینش همکاران تان مسئله دارید آنانکه خود از آزاد اندیشیدن زنان سخن میگویند میخواهند فقط ارا بیشتری داشته باشند نه آنکه بواقع درون قلبی اعتقاد به زنان داشته باشند و در تحریره خود جایی برای زنان نمی بینند .
باور بفرمائید جا برای کار کردن بسیار است بخصوص از درون اجتماع کوچک خودمان که خانواده مان است .
ما در مملکتمان عالم کم نداریم / دکتر و مهندس کم نداریم / تحلیل گر سیاسی و اقتصادی کم نداریم / فیلسوف و جامعه شناس و روانشناس کم نداریم آنچه کم داریم اخلاق است / روابط صحیح در گفتگو و مذاکره است / تفکر داشتن کار تیمی است که کم داریم / تفکر با هم بودن نه    بلکه برای هم بودن را کم داریم / قانون داریم ولیکن قوانین ما برای پز دادن است نه برای رعایت آن / تفکر نوشتن قانون و نه عدم رعایت آن از آنجا ناشی شده است که ما مهمان خانه داشتیم ولی نه برای نشستن بچه ها بلکه برای بزرگترهای فامیل تا بیایند و ببینند و پزی هم بدهیم پس باید فرهنگ ما هم ویرایش بخورد باید همه کمک کنند تا این اتفاق بیفتد. شما،همکارانتان و.....و مخالفانتان و ...... هم سهم خودتان را دارید .
 

 

و در ادامه اقای ........  با وبلاگ http://www...................blogfa.com (چون پیامش خصوصی برایم امد و شاید نخواهد اشاره ای به نامش و وبلاگش داشته باشم) برای من نوشت :

در وبلاگ خانم مسيح نوشتيد كه ما دكتر و مهندس و غيره و غيره داريم كه كار تيمي و مشابه ي هم را بلد نيستند من نوشتم حتا غيرت برخاستن را هم ندارند كه طول و عرض اين قصه زياد است.يعني اينكه از جاي شان برخيزند و به نوعي خواستن را با خاستن ممزوج كنند بل به توانستن برسند.حال به كار تيمي و يا كاري كه ديگران كردند و اسمش را ما گذاشتيم كارستان.
به درستي متوجه نشدم ..كه قلمبه سلنبه نوشتن يعني چي؟
و ببخشيد كه من سريالهاي مبتذل اين برنامه سازان وطني را نمي بينم .چرا كه با حداقل زبان و بيان آنهم به درستي هنوز قادر به پرداخت و ساخت هيچ اثر هنري نيستند و بد تر از آن چماقي وحشتاكتر از دندان كروكوديل به نام سانسور بالاي سرشان مدام تاب مي خورد.
و ياد مان بماند
اگر من و تو ) ما ( بشويم يكدست يك كاسه همدل همسقف هم گروه و هم و هم هاي ديگر
ايران مي تواند سوئيس خاور ميانه بشود.

 

حتما" متنی خواهم نوشت مقداری نوشتم هنوز تکمیل نشده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:50  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

متن زیر را در وبلاگ مسیح علی نژاد  ( http://masih.malakut.org ) در رابطه با مردان ایران وعده خانه می‌دهند این روزها! نوشتم بر روی نظرات وبلاگش :

براي مسيح علی نژاد ساعت 2 بامداد 26/۱۲/86
زمانيكه يادداشت هايتان را مي خوانم بيادسالهاي 58 تا 61 مي افتم زماني كه خيلي يكطرفه قضاوت ها انجام شده است وبرخي ازهموطنانمان به كشورهايي رفتند كه حتي فكرنمي كردندروزي در مقابل ملت خودشان قرار بگيرند رفتند و نداي آزادي و آزادي خواهي را ازآنطرفها سردادند درصورتيكه آزادي واقعي براي ميهن زماني قابل دسترسي است كه دردرون ميهن باشد بين مردم عادي وغير عادي .
براي شماكه مانديد و بسيار مهمتر آنكه مي نويسيد احترام بسيارخاصي قائل هستم وليكن نوشته هايتان خيلي تنداست تصورم اينست كه فصل انقلاب و رفتارهاي چريكي وانقلابي تمام شده است و آنچه ايده هايمان است را مي بايستي بمرور بسازيم بمرور فرهنگ ها ساخته مي شود اگرلياقت اين ملت همين است كه همواره در بحران زندگي نمايد ودر طبقه اول هرم مازلو بماند كه هيچ ولي اگرغيراين باشد نقش ما فقط آگاه سازي براي تصميم گيري هاي مردمي است ميتوان به آنها كه كمتر هستند آنها كه هيچ اند راي دهيم نه آنكه اصلا" راي ندهيم . در دمكراتيك ترين كشورها ديكتاتوري موج ميزند وليكن براي اقليت 49درصدي كه نتوانستندراي بياورند قابل احترام هستند امكانات همانند اكثريت در اختيارشان قرار خواهدگرفت وليكن اكنون در اقليت هستند پس بايد بپذيرندكه اقليت اند و براي اكثريت شدن تلاشي شرافتمندانه را جستجو نمايند .مملكتمان ازيك حكومت شاهنشاهي به جمهوري تبديل شده است پس شاید بسیار باید تجربه نمود از هر نوعش چرا که استانهایی داریم که حتی با هم بسیار متفاوت هستند ترک کجا و سیستانی کجا شمالی کجا و جنوبی کجا با این همه تنوع فصلی و آب و هوایی باید قشر تربیتی ما قشر حقوقی و دادگستری ما پویاترین قشر باشد آیا واقعا" اینگونه است پس چه انتظاری از آدمهای کوچه و خیابان داشته باشیم بنابراين بپذيريم كه ديكتاتوري هم بخشي از دموكراسي است بپذيريم كه ميشود در هرصورتي براي جامعه مان تلاش نمائيم ودر رشدوتعالي جامعه مان بكوشيم .ولي نكته اصلي آنست كه درايران باشيم. حتي اگرمحروممان نمايند نه آنكه براي ازاديخواهي به صداي آمريكا و .... پناه ببريم . مملكتي كه با چيني ها ، فرانسوي ها ، با روس ها قرارداد مي بندد قطعا" ، قطعا" ، در يك رابطه منطقي و دوطرفه با هموطنان خويش هم توانائي دوستي و همكاري را دارد بشرط آنكه از مهارتهاي صحيح اصول و فنون مباحثه ، مذاكره ، مجادله و... برخوردارباشند. حتي حتي يكطرفه .
همه آدمهاي مملكت ما بين دين و وطن تلاطم دارند عده اي با نام وطن و وطن پرستي سعي دارند بما بقبولانند كه بهترين هستند و وطن بر دين ارجحيت دارد و عده اي هم بلعكس . درصورتي كه ميتوان مبنا را بر اين گذاشت كه دين پدرخانواده است و ميهن مادر و ايراني ها همه فرزندان اين مرز و بوم . فرض نمود كه يكي پدر باشد و ديگري مادر و تعامل صحيح و منطقي بين اين دو فرزنداني نيكو تربيت خواهدكرد بنابراين دراين كشمكش ، دراين بحران و دراين اوضاع فعلي نقش ما بنظرمن بعنوان فرزندان اين دو آشتي درست و ماندگار بين پدرو مادرميباشد. چه بسيارند كشورهايي كه نتوانستند تعاملي بين اين دو برقرار نمايند وبمرور دستخوش هجوم فرهنگي، اقتصادي و ياحتي مذهبي قرار گرفته اند .بيان شماوانشاء مطالب شماو پرداختن به شخصيتها سبب ميگردد كه فكرمان بدليل نگرش متفاوت هر کسی به مسائل دستخوش انحراف گرديده و آنچه مي نويسيد را كينه توزانه قلمداد مي نمايم. مگر همین دختر خانم ها درست میگردند مگر نه اینکه مصرف لوازم ارایشی در ایران بیداد میکند مگر نه اینکه در سر کلاسهای دانشگاهی ما هم دختران چندین نوع ارایش دارند و بوی عطرشان پسران را مست و از هوش میبرد میتوان از همان جنس زنان بسیار بسیار نوشت باور کند حتی اگر قصد خطا هم نداشته باشی به خطا کشانده خواهی شد تا کجا عزت انسانی را دوامی خواهد بود تا کجا اگر اعتقاد راسخ نباشد اگر پایه های فرهنگی محکم نباشد اگر اقتصاد برتر نباشد اگر در منزل 50 متری با دو فرزندشلوغ مستاجر نباشی .همانگونه که خود بهتر از من باور داریداز نظر علم پزشکی باور پسران بسیار در مباحث جنسی بسیار فعالتر از دختران است پس یک دختر یک لشگر را میتواند از مدار متفکرانه خود خارج نماید و قطعا" این هم خلقت همان دختر است درد ها بسیارند و....
اگر اگر اگر... ها هم بسیارتر ولی باید کنار آمد و امیدوارانه اندک اندک تغییر داد تا اندک اندک ساخت هر چند که کامیون کامیون خراب کنند نباید اجازه داد تا انسانیت ،شرافتمندی و ... از بین برود و نیست و نابود گردد . شما از مردان و نگاههای هیزشان می نویسید ولیکن این درد مشترک است در بین زنان کم نیستند که همراه میشوند پس آنکه بدنبالشان است پاسخی مثبت می شنود فقط گرانتر گرانتر گرانتر و آنگاه این دردناکترین بخش موضوع است پس خواهید دید که کم هستند که انسان های شرافتمندی که ....
لطفا" در تله نوشته هایتان نیفتید که بسیار تلخ می نویسید و پرتنش .
در دنیایی زندگی میکنیم که میشود در خواب نبود و راحت تر زندگی کرد .
بینشمان را اندکی تغییر خواهیم داد .
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:42  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

سال ۵۸  انتخاباتی در ایران  برگزار شد که نسلی و حتی نسلهایی بدنبالش بودند . و نتیجه آن شد که می خواستند  و نهایتا" توانستند .

خاطرم هست آنزمان با برادرم و دوستانش میرفتیم دانشگاه بابلسر تا فیلمهای  مانند Z  ، شب روی شیلی ، مبارزان الجزایر  با آن خانه های تیمی  شان و .... را ببینیم آنزمان من نمیتوانستم رای دهم چرا که تازه 12 سال بیشتر نداشتم  ولیکن میتوانستم بفهمم  راجع به چه حرف میزنند میشنیدم که حرف آن بود که چه راهکار هایی را باید دولت و مردم ببینند که انقلاب مسیرش منحرف نشود ، امپریالیسم آمریکا و استعمار پیر انگلیس همانند سایر کشور های ستمدیده که انقلابشان شکست خورد این بلا را سر  ما نیاورند و عده ای هم میگفتند شوروی را فراموش نکنید که همیشه از پشت خنجر میزند.....

و اکنون نوع مبارزه تغییر یافته است دیگر دوران مبارزه اسلحه و اسلحه کشی گذشته است میتوان با درست کردن یک فایل درون یک  CD   یا اینترنت آتشی برپا نمود و....

و اکنون همانند کوهنوردانی که مسیری از کوه را طی نمودند وقتی برمیگردم انچه می بینم آنست که :

1- ما همه چیز را دیر می فهمیم چرا که درگیر جزئیات و یا حتی کلا"  کلیاتی دور  و سخت  و بعضا" دیرهنگام و غیر ممکن می گردیم .

2- ما همه در رابطه با همه چیز صحبت میکنیم هنوز کلام "بلد نیستم " را کسر شانمان می دانیم .

3- هنوز بسیارند ایرانیانی که از ایران میروند دبی تا آواز لس آنجلسی را از نزدیک بشنوند و بشنوند که چه پرسوز و گداز آنان از وطن میخوانند!!!!

4- هنوز بسیارند آدمیانی که کنار خیابان منتظر قرص نانی یا مبلغی برای دود کردن یا تزریق دستهای آلوده شان را بسمت ما میگیرند

5- هنوز بسیارند مردانی که دوست دارند ابرویشان را بگیرند و شبی را در خلوتی بدور از آشنایان تا صبح بخورند و ......در خاموش و روشن چراغ های امروزی حرکات موزن اجرا نمایند

6- همه ما همه کار میکنیم هنوز تقسیم کار ریشه ای را بلد نیستیم چرا که تحمل پذیرش و بعهده گرفتن مسئولیت های بعهده گرفته را نداریم. شاید چون مزدش را تمام و کمال نمیدهند شاید ... و قانون مندان ما آرام آرام در قبال شتاب ایجاد شده جهان حرکت مینمایند. اسبی  تیز رو و تیز چنگی در مقابل اتوموبیل های سوپر مسابقه ای آنها .

7- وقتی آمار تصادف در جاده ها را می شنوم .......

8- وقتی آمار بیکاران را می بینم ........

9- وقتی  سرما میخورم و بعد علیرغم آنتی بیوتیکی که میخورم باز هم آنفولانزا میگیرم و باز هم قرص و شربت میخورم ولی .....بیماری همچنان ادامه دارد.

10- وقتی که عمرم را پشت ترافیکی هدر میدهم که راننده ماشین خارجی زیبا ،شیک و خوشگلی  که راننده کمربندش را نبسته است یا آشغالهایش را بیرون از ماشین میریزد  و....

11- وقتی که بدنبال اجاره آپارتمان برای سکونت میروم  و یا بدنبال خرید خانه میروم.

12- وقتی که میشنوم 80تا 90% فضای اقتصادی ،کاری ،درآمدی و...... ما دولتی است ولیکن در فضای تورم اقتصادی و دزدی و رشوه و ......... مردان کمتری درجایگاه دولتی مجازات میشوند و بیشتر زندان ها را مردان حقیقی پر کرده اند و نه مردان دولتی و حقوقی ....

13- وقتی که دولتمردان ما آنچه دارند و ندارند را نریختند روی دایره قضاوت که چطور اینها را در طی این سالیان بدست آورده اند

14- وقتی که در دوره اینترنت و کامپیوتر و داده و اطلاعات و دانش و خرد نمیتوانیم لیست کامپیوتری املاک و مستقلات آدمیان را استخراج نمائیم ........

آنگاه قلبم میگیرد و دردل میگریم بحال وطن ، خودم و ........ نکند اینبار هم دشمن  زبانی دیگری بکار برده باشد ....آنگاه برای وطنم /فرزندم/ نوه ام و....  چه کنم ........خدایا   

شبیه دیگران گردم یا شبیه خودم باشم یا شبیه لس آنجلسی ها گردم یا قاطی این جریانات گردم  یا ...........

از پسر عمه هایم که رفتند و برنگشتند ، از دوستم که همبازی من و توپ پلاستکی من بود ، از آنان که رفتند و برنگشتند از آنانکه جانشان را برای وطن دادند از آنانکه که خالصانه برای وطن کار میکنند از آنانکه ..............خجالت میکشم و شرمنده میگردم و میخواهم که شبیه خودم باشم شاید ........

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 5:10  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

برای دوازدهم فروردین :

وقتی میکوشیم فرایند طبیعی رشد و پرورش خود را کوتاه کنیم چه پیش می آید ؟

مثلا" اگر تنیس باز متوسط باشید و بخواهید سطح بازی خود را بالا ببرید تا تاثیر بهتری بگذارید چه پیش می آید ؟

 آیا مثبت اندیشی به تنهائی می تواند شما را قادر به رقابت موثر با حریفی حرفه یی کند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 3:52  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

سخن روزسوم فروردین :

اخلاقیات منش که به اعتقاد من اساس و شالوده موفقیت است به ما می آموزد که زندگانی موثر ، اصولی بنیادی دارد و مردم فقط در صورتی می توانند موفقیت راستین و شادمانی ماندگار را تجربه کنند که این اصول را بیاموزند و آن را بخشی از منش اصلی خود سازند.

تفسیر سخن از خودم :

فقط بینش و رسیدن به هدف مهم نیست مسیر دست یابی به هدف ،چگونگی طی طریق ،داشتن اخلاق و رفتار نیک مکمل اهدافی است که قرار است به آنها دست یابیم بعبارت دیگر رسیدن به قله های علم و تعهد لازمه یک منش و بینش نیک می باشد ظریفی میگفت چپی ها دین ندارند و راستی ها عقل بعبارت دیگر دنیای سیاست ما را درگیر مباحثی می نماید که رسیدن به کمال را برای ما سخت و پر فراز و نشیب می نماید و برای دستیابی به کمال از خود باید گذشت و بسیار باید دقت نمود تا زمانیکه به راس هرم نزدیک می شوئیم هر چه بالاتر می روئیم  حس معنویت درون چه در باب دین برای دینمداران و چه در باب علم برای عالمان آنان را غره نساخته و منحرف نکند .

شاید لازم باشد در اینجا یادی از نلسون ماندلا داشته باشم این رهبر آفریقای جنوبی ادبیات جدیدی را در دنیای سیاست اعلام نمود  سالیان سال توسط آپارتاید در زندان بسر می برد آپارتاید همه خانواده او را برای اعتقاداتش کشت و زمانی که قدرت بدست ماندلا افتاد اعلام نمود من بخاطر وطن از همه آنها که همسر و فرزندانم را کشتند میگذرم و دیگر قرار نیست خونی ریخته شود باید مملکت را بسازیم آنها که میخواهند در ساخت این مملکت سهیم باشند مشخص گردند و کمک کنند تا بایکدیگر وطنی نو بسازیم . چنین رهبری فوق العاده ناب است .

چه بسیار انسانهایی هستند که در بدو ورود بدانشگاه میخواستند به دیار خویش برگردند و در آبادانی شهر و دیار خود بکوشند ولیکن پس از اندک زمانی همه چیز را به فراموشی سپردند و رشد و ارتقاء شخصی خود را بیشتر و بیشتر جستجو نمودند و همه حرفشان هم همین بود که شهر ما امکانات رشد ندارد و من میخواهم رشد کنم . راستی تا کجا ؟ برای چه ؟ و برای چه کسی بدنبال رشد هستیم.

 ـ کسی که چرايی برای زندگی کردن داشته باشد با هر چگونه ای خواهد ساخت.

من اينجا ريشه در خاكم  / من اينجا عاشق اين خاك از آلودگي پاكم / من اينجا تا نفس باقي است ميمانم  / من اينجا باز در اين دشت خشك تشنه مي مانم  / من اينجا روزي از دل خاك

با دست تهي  / گل بر مي افشانم /  من اينجا روزي آخر از ستيغ كوه  / چون خورشيد

سرود فتح مي خوانم. /                              « فريدون مشيري »

 

 و کم نیستند آدمهایی که ادای آدمهای عالم و پاک و منزه را در میآورند ولیکن در گذر زمان چره واقعی آنها شفاف میگردد کم نیستند آدمهایی که بواسطه حمایت از یک جناح خاص بمجلس میروند ولکن زمانی که حرف میزنند و یا مطلب را نقد می نمایند میزان درک و دانش آنها نمایان میگردد . این موارد جمله زیبایی از دکتر شریعتی خاطرم آمد که درج آن بی مناسبت نخواهد بود

آدمهائي كه درست دهانة آب انبار خالي و مخروبه اند هر صدائي را كه دم گوششان ول مي كنند عينا" اما با طنين بيشتري از دهن پس مي دهند و با لحن كشدار و پر افتخاري كه انگار صداي اوست.                          «کتاب هبوط »

 

و اما جمله ای در باب اثرات مطالعه و آموزش از هرمان هسه و رعایت اخلاق در آموزش  

درهاي كتابخانة معظم جهان به روي هر مشتاقي باز است هيچ كس نبايد از بزرگي آن بهراسد چه بزرگي در اينجا مطرح نيست پاره اي مردم يك دوجين كتاب را براي سراسر زندگاني خود كافي مي بينند و در عين حال كتابخوانان واقعي بشمار مي آيند برخي ديگر مطالب بسياري را بلعيده اند ولي در مورد هيچ چيز قادر به صحبت نيستند از اين رو تمام زحمتشان بيهوده بوده است. آموزش به چيزي نياز دارد كه بشود رويش كار كرد ـ يك سرشت ويژه يك شخصيت ـ اگر چنين چيزي نباشد و اگر آموزش ( با شكل گيري انسان ) در خلاء انجام بگيرد و چيزي براي ساختن و پرداختن نداشته باشد، در آن صورت احتمالا" به دانشی دست مي يابيم ولي عشق يا زندگي را درك نمي كنيم.      « هرمان هسه   1962 ـ 1862 »

 

حال براستی آموزش ما چگونه است قطعا" خودمان بهتر از هر کسی میدانیم که تا چه اندازه  همراه با آموختن ،معرفت را هم در درونمان رشد داده ایم.

 

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:51  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

ما باید به عینکی که از طریق آن جهان را می بینیم - و همچنین به خود جهان بنگریم و بدانیم عینک ما چگونگی تعبیرمان از جهان را تعیین می کند.

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 11:46  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

از همین کتاب در روزهای آینده مطالبی تحت عنوان سخن روز نوشته خواهد شد.

و اما سخن روز امروز ۱/۱/۱۳۸۷

اگر بخواهیم موقعیتی را تغییر دهیم نخست باید خودمان را تغییر دهیم و برای

 تغییر خود به طور موثر نخست باید ادراک و مشاهداتمان راعوض کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 22:54  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

 

درترنم باران .......

اندكي پس از گشودن چشم هاي پرخواب زمين .....

حال كه دشت به ميزباني قاصدكها ،

مزين به پاكترين و معصومترين رنگها شده است .

بياييد باهم به جشن پرشكوه سبزپوشي قامت افرا برويم

 تابا قلبي آكنده ازشعف،

نيك بودن را براي هم آرزو كنيم .   

نوروزتان مبارك

http://clips.zendehrood.com /showclip.aspx?clipID=127  

اردتمند- محمدرضا نجفي ساروكلائي

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 0:50  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

عادت 6 : نیروی جمعی ایجاد کنید

این عادت در باره همکاری خلاقه یا کار تیمی است . نیروی جمعی میوه و ثمره اقدام دو جانبه است. محصول درک و تجلیل از تفاوتهای یکدیگر برای حل مسائل و بهره گیری از فرصتهاست.

 

عادت 7 : اره را تیز کنید.

 

این عادت با بازسازی و احیای ابعد جسمانی ،ذهنی ،معنوی و عاطفی – اجتماعی جوهره وجودتان ،عامل موثری در نگهداری و افزایش بزرگترین سرمایه گذاری زندگی شما محسوب می شود. تنها اهرم است که می توانید با تکیه بر آن هر از چند گاهی دست از کار بکشید و برای تجدید نظر در تمام جوانب زندگی تان تصمیم بگیرید و دست به عمل بزنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:50  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  |