|
|
|
|
|
نمیدانم مطلب زیر را جایی هم خوانده اید یا خیر ؟مطلب بسیار جالب و قابل توجه ای است لطفا" ابتدا مطلب را مطالعه نمائید :
در سال 1990 در دانشگاه سوربن تدريس مي كردم.روزي در آخر ساعت درس يك دانشجوي دوره دكتراي نروژي ، سوالي مطرح كرد: استاد،شما كه از جهان سوم مي آييد،جهان سوم كجاست ؟؟ فقط چند دقيقه به آخر كلاس مانده بود.من در جواب مطلبي را في البداهه گفتم كه روز به روز بيشتر به آن اعتقاد پيدا مي كنم. به آن دانشجو گفتم: جهان سوم جايي است كه هر كس بخواهد مملكتش را آباد كند،خانه اش خراب مي شود و هر كس كه بخواهد خانه اش آباد باشد بايد در تخريب مملكتش بكوشد. پروفسور محمد شما چه نظری دارید ؟ جهان سوم از نظر شما چه جور جائی است ؟ چرا از ۱۰ سال گذشته تاکنون نام کشورهای جهان سوم به کشورهای در حال توسعه تغییریافته است؟ |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:32 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود. موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت :« كاش يك غذاي حسابي باشد .» اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت :« توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . » مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت : « آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد.» ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : «آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود.» موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت : « من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.!» او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد. سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟ در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند. او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .» مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد. اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد. روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند. حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند! نتيجه ي اخلاقي : اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:13 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
2 – سازماندهي : بازيكن با توجه به قانون شطرنج مي تواندشاه را محصور، تهديد و به هدف خود ( مات كردن شاه) برسد. مسلماً در اين بازي برنده كسي خواهد بود كه از حركت مهره ها به نحوه مطلوبتري استفاده كند . در اين بازي براي اينكه بتوان شاه را محصور و آن را مات كـرد، نياز به اين است كه از تمام مهره ها بهره گرفت و شاه را از جهات مختلف تهديد و جلو حركت آن را مسدود كرد. مديران نيز براي رسيدن به اهداف خود مي بايست تمامي امكـانات و منابع لازم را مهيا كرده و زمينه هاي لازم جهت استفاده بهينه از آن را فراهم سازند. در غير اين صورت با كاهش كارايي و افزايش قيمت تمام شده محصولات خـود و در نتيجه از دست دادن تدريجي بازار رو به رو خواهند شد. 3- هدايت مهره ها : به منظور مات كردن حريف كافي است تمامي مهره ها را بگونه اي كنار هم قرار دهيد كه ضمن پشتيباني آنها از يكديگر، خانه هاي حركت شاه حريف مسدود گردد. مسلماً اگر هر يك از آنها بدون تعامل با ديگر مهره ها، در گوشه اي از صفحه شطرنج به كار گرفته شوند، شما پيروز ميدان نخواهيد بود. در يك سازمان نيز اگر پرسنل واحد هاي مختلف هر يك سرگرم فعاليتهاي خويش باشند ودر يك راستا هدايت نشوند،آن سازمان به اهداف خويش نايل نخواهد شد .
براي مات كردن حريف نياز به برنامه ريزي است. مسلماً بدون برنامه و تنها جواب بازي حريف را دادن ، شما را به مقصود نمي رساند . برنامه ريزي در علم مديريت نيز از اهميت ويــــژه اي برخودار است. مديران به خوبي مي دانند، بدون برنامه ريزي به هيچ هدفي نخواهند رسيد. در بازي شطرنج برنامه اي كه در ذهن شما براي مات كردن حريف مقابل ترسيم مي شود، مرتباً باتوجه به حركات تدافعي و تهاجمي حريف مي بايست تغيير كند وگرنه همان برنامه اوليه هيچوقت شما را به هدفتان نزديك نمي كند . در علم مديريت نيز برنامه هاي تنظيم شده براي دستيـــــابي به اهداف مي بايست در دوره هاي منطقي، كنترل و در صورت نياز بهنگام گردد. همچنين عوامل عدم اجراي برنامه، شناسايي و با تعريف اقدامات اصلاحي موثر، رفع گردد . 6 - حفظ مهره ها : از ديگر فنون مهم بازي شطرنج، حفظ مهره هاست. در بازي شطرنج هر مهره ارزشي نسبي دارد، و اين ارزش بسته به موقعيت بازي متغير است. بنابراين، حفظ نيروهاي انساني براي دستيابي به اهداف سازمان همانند بازي شطرنج بسيار مهم است. فراهم كردن منابع و زمينه هاي لازم جهت اجراي مطلوب امور محوله، نشان دادن توجه و اهميت شما به فعاليت كاركنان تان، فراهم ساختن بستر رشــد و خلاقيت پرسنل و به كارگرفتن ساير روشهاي انگيزشي از جمله تكنيك هاي حفظ نيروها در سازمان است. (( ادامه دارد)) منبع : اينترنت - مهندس محمد كاسبان |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 22:37 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
اینکه ما بدانیم توانمندی و مهارت ما در چه رابطه ای است این خودش یک تکنیک/ خلاقيت و... است. اینکه هراز گاهی ازدست موضوعی عصبی میشویم و بعضا" توصیه میشودکه نزد یک روانشناس/ جامعه شناس وروحاني محله / بزرگتر فاميل و......( هر شخصي بر اساس اعتقاداتش نزديك يكي از اينها ميرود و اگرجواب نگرفت سراغ بعدي را ميگيرد ) برویم تا مشکل ما را بما بنمایاند و حداقل آگاه شویم که مشکل ما از چه چیزی و یا چه جایی سرمنشاء گرفته است بسیار حائزاهمیت است . این نکات ، نکاتی است که معمولا" از آنها عبورمیکنیم وتوجهی به آنها نداریم ولیکن بمرور زمان درزندگی ما چالش برانگیز میشود و ازحالت مسئله به مشکل و ازمشکل به معضل وازمعضل به بحران تبدیل می شود. خصوصیات رفتاری و کرداری انسانها ترکیبی از جزئیات و كليات است . اين جزئيات هستند كه كليات زندگي ما را شكل ميدهند و چون ما انسانها رفتاري تركيبي ازفرد گرايي وجمع گرائي داريم بنابراين اين رفتارفردگرائي وجزء جزء ما از ما شخصيتي را مي سازدكه مثلا" مي گويند فلاني اين گونه است بنابراين پس ازمدتي ما خودمان هم باورمان مي شودكه اينگونه هستيم كه مردم مي گويند واين كلياتي كه مردم مي گويند درما تاثير گذاشته ودر اين زمان ازيك موضوع كلي نگري شده به جزء جز ء ما هم سرايت ميكند حال تصورشرا داشته باشيد چنانچه نسبت به جزئیات خود بی تفاوت گردیم وبازنگري برروي رفتار ،كردار و گفتار خود نداشته باشيم مشکلات اساسی و کلی برای ما درست خواهد شد ويا آنكه كاملا" برعكس در رشد و تعالي ما بسيار كمك خواهدكرد . چنانچه به آنها توجهی نداشته باشیم اسیر کلیات زندگی میشویم . در اينجاست كه با بازنگري رفتار خود و تحليل تك تك رفتار ها بصورت جزء جزء و همچنين كلي ، امكان پردازش صحيح ايجاد ميگردد و اينبار با شناسائی نقاط ضعف و قوت خود و همچنین شناسائی فرصتها وتهدید هایی که روزا نه به سراغمان می آید سعی در پیدا نمودن وتحلیل آنها و نهایتا"پردازش واخذ خروجی منطقی ميگرديم . آيا توانمندي تحليل آنچه يافته ايم را داريم ؟ايا سطح علم و دانش ، ميزان مهارت و...... راداريم كه توان تحليل داده هاي بدست آمده را داشته باشيم ؟ و ياآنكه از ميزان ارزشي كه تحليل داده هاي ما دارد را اگاه هستيم ؟ یکی ازاین مباحث فرصتها همین تدریس است . براستی نمیدا نم شمابعنوان خواننده این مطلب چه سوابق کاری دارید ؟آیا خارج ازآنكه درچه سمتي و سطح علمي وسني درحال كار و يا مطالعه هستيد توانمندی تدریس و یا مشاوره دادن در بطور مثال زمینه های ذیل را دارید؟؟؟؟ حتی تدریس و یا مشاوره در رابطه با مطالعه کردن /خویشتن خویش را یافتن /عقد انواع قراردادهای کاری/ مصاحبه نمودن / یافتن میزان توانمندی افراد پس ازیک ساعت مصاحبه / فتوشاپ/ انواع برنامه های کامپیوتری ماننداکسل و فتوشاپ و.. / آشپزی/ خانه داری / رانندگی /همسرداری/مغازه داری/فروشندگی/ راننده تاکسی یا آژانس بودن /و........ و اینکه این میزان توانمندی خود را بعرصه ظهور رسانده اید ؟ بعبارت دیگر آیا توانسته اید چند گوش مفیدپیدا کنید وبرای آنها نطق کنید ؟ وآنها را جذب گفتارخود نمائيد ؟ اگر جواب مثبت باشدبطورحتم میتوانید تدریس هم کنید و یا مشاوه نمائید نظرات خودرا بنویسید و براي من از چگونگی دستیابی به این مهارت ها را بنویسيد تا دريكي ازاين نوشته مجددا" بصورت جمع بندي شده اينباربه اين موضوع بپردازم. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 12:54 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
امروز غروب تا اونجا که تونستم برای اکثر دوستان دور و نزدیکم پیامک فرستادم و اعلام موجودیت وبلاگ خودم رو اعلام کردم . (از اونهایی که براشون نفرستادم معذرت میخوام)
خواستم تشریف فرمائی همه اونها رو تبریک بگم و ازشون دعوت کنم هراز گاهی سری هم به وبلاگ من بزنند و لااقل اینجوری یه دید و بازدیدی با هم داشته باشیم . تقدیم به همه دوستان عزیزم:
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:27 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
خدا رحمت کند آقای بورقانی را (ایشان معاون مطبوعاتی زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی
بودند).
اینکه واقعا" آنروزها ی داغ مطبوعاتی روزنامه هایی که بعد مدتها انتظار پشت سر هم مجوز
نشر و انتشار می گرفتند و یهو استعفاء احمد بورقانی اعلام شد علتش را نمی دانم چه بود و از روی چه. اینکه وقتی دید نمیتواند دوام بیاورد و از اصول خود شانه خالی نماید استعفاء داد یا
آنکه ...... ((از روی وبلاگ یک فنجان چای داغ خوندم که در یکی سخنرانی در فرهنگ سرای
بهمن یکی از دانشجویان از اون پرسید که شما چرا به مطبوعات (به اصطلاح) "زرد" مجوز
می دهید یا حمایت می کنید؟ بورقانی مثالی از چندین نشریه زرد موفق خارجی با تیراژ میلیونی
زد و گفت ما حمایت مالی خاصی از این نشریات نمی کنیم ولی هیچ دلیلی ندارد جلویشان را
بگیریم. این مطبوعات قشر وسیعی از مردم را تغذیه می کنند و بسیار به تر است که مردم عادت
کنند که جریده ای ولو به باور ما زرد بخوانند تا این که هیچ چیز نخوانند)).
اصولا" معتقدم از پارامترهای شناسائی آدمهای باروح بزرگ کسانی هستندکه تحمل شنیدن صدای
مخالف رادارند ودر این صورت است که میتوانند آدمهای بزرگی شوند .هرگاه بتوانیم تحمل افراد
جامعه/سازمان خصوصا" آنها که در راس کار هستند را افزایش دهیم آنروز شروع ارتقاء در
آن جامعه/سازمان است . معتقدم هنوز بستر جامعه ما خصوصا" روشنفکران ما از این تحمل
عاریند و بهمین دلیل این فاصله عمیق و جدی بین روشنفکران و افراد عادی جامعه وجود دارد.
خداوند رحمتش کند. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 0:10 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 18:28 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
سلام به همه همکلاسی های دانشگاهی ام ورودي۶۵ رشته عمران دانشگاه تهران وتوابع اون يعني عمران ۶۴ وعمران ۶۶
داشتن اين حاشيه (از ۶۴ تا ۶۶ ) هم علتش اينه كه بيشترواحد هاي درسيمون با همكلاسي هاي هم ورودي مون بودولي يه بخش از درسهامون رو با خوش تيپهاي ۶۶ داشتيم و يه سري از درسهامون رو با بامعرفتهاي ۶۴ واسه خاطرهمين هم با هر سه ورودي رفيق شديم. ما همدوره اي ها از سال۸۰ قرارگذاشتيم كه سالي دو بار همديگرو ببينيم. ما همديگه رو آخرين پنج شنبه ارديبهشت و آبان ماه هر سال در رستوران صحرا كه توي خيابون طالقاني - حدفاصل خيابون ايرانشهر و خيابون مفتح هست ملاقات ميكنيم . خوبي اين دوره ها اينه كه هم يه ديداري تازه مي كنيم و هم ازحال و روزهم باخير ميشيم .خيلي دوست دارم بتونيم تشكلي كوچولودرست كنيم كه همه ازاون جداي ازديد وبازديد و .... منتفع هم بشن. از ابان ۸۵ تصميم گرفتيم كه هر دوره اي كه تشكيل ميشه يكي ازاساتيد رو هم دعوت كنيم كه اون روز رو با ما باشه به همين دليل آقاي دكترصادق آذر استاد درس فلزي رو اولين باردعوت كرديم وايشون هم پذيرفت . دومين استاد آقاي دكترقاليبافيان بود كه متاسفانه آخرين پنجشنبه ارديبهشت ۸۶ بعلت كسالت تشريف نياوردندو بعدچندروزهم باخبرشديم كه دكتر مرحوم شدند روحش شاد. براي آبان ماه ۸۶ هم اقايدكتر رحيميان رو دعوت كرديم كه متاسفانه موفقبه حضورنشدند (حالاتادفعه بعد) اگه یادتون باشه آبان ماه ۸۴ قراری که گذاشتیم این عکس رو گرفتیم و اگه یادتون باشه اردیبهشت ۸۴ قراری که گذاشتیه من با بچه های ۶۶ این عکس رو گرفتم و درپایان اینکه آبان ماه ۸۵ که از آقای دکتر صادق آذر خواهش کردیم تو جمع ماباشند چندتاعکسهم بیادگارانداختیم یکی از اون عکس ها رو می بینید
خواهشمندم برای اینکه کل عکسها رو بتونم جمع و جورکنم هرکسی که عکسی از ایندوره ها يا قبل داره برام ایمیل کنه .ایمیل من هم najafi_saroo@yahoo.com ضمنا" دنبال درست كردن يك سايت خوب هم هستم اگه دوست ،همكاريا خودتون ميتونيد تو اينكاربهم كمك كنيد تابا هزينه كمتري و كيفيت بيشتر اينكارو انجام بدم خيلي خوبه . به من خبرش رو بدين . اين وب سايت براي عمران ورودي هاي ۶۵ هست دوستان ورودي هاي ۶۶ و ۶۴ عزيزم يه كانديد ميخوام كه كارهاي همكلاسي هاشون رو پيگيري كنند .منتظرم. متشكرم
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:53 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
ساليان دراز است كه از بازي شطرنج به عنوان بهترين بازي فكري ياد مي شود. باتوجه به قوانين و حركت مهره هاي آن مي توان به پيچيدگيهاي تازه اي درباره اين بازي پي برد. در اين مقاله با نگاهي متفاوت سعي شده است درسهايي از علم مديريت را در آن يافت؛ درسهايي كه در اين بازي شيرين درارتباط با علم مديريت مي توان آموخت و آنها را به كار گرفت، عبارتند از:
منبع : اينترنت - مهندس محمد كاسبان |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 19:4 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 10:50 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
تقریبا" نه ماه پیش همکارم آقای م (گفتم شاید نخواد نامش رو کامل بنویسم ) به من گفت که یه وبلاگ دارم سری به اون بزن گفتم باشه. نمیدونم چی میشد که به وبلاگش سر نمیزدم شاید بخاطر اینکه اصلا" نمیدونستم وبلاگ چیه چیکار میکنه کارش چیه چقد قراره وقت تو بگیره و... بگذریم بعد یکی دو ماه آدرسی که به ام داده بود رو گم کردم از اون به بعد بود که خودم رو از دستش قایم میکردم که به من نگه چی شد؟ بلاخره دوباره با هم یه روزی داشتیم گپ میزدیم که سراغ اونو ازم گرفت گفتم آدرستو گم کردم دوباره آدرس داد چهار ماه پیشو میگم ایندفعه هم زمانی این صحبت مطرح شد که کارم زیاد شده بود دوباره نرفتم سراغ وبلاگش همه این مدت شش ماه یا نه ماه (راستش خوب یادم نیست ) من دنبال این هم بودم که یه وب سایتی برای بچه های همدوره ای خودمون (عمران ۶۵ دانشکده فنی دانشگاه تهران) رو براه کنم دنبال چهار چوبش دنبال ادمش بودم که اینو درست کنه دنبال ... بودم که نشد از وقتی که اینترنت شرکتی که اونجا کار میکنم همه گانی شد تقریبا" این فضا فراهم شد یه روز رفتم پیشش و گفتم بیا برای من هم وبلاگ درست کن . گفت باشه و بعد یه هفته اومد محل کارم که بیا برات درست کنم نشست و بعد ده دقیقه گفت بیا اینم وبلاگت. تازه فهمیدم که وای این وبلاگ چه عالمی داره و اعتیاد آوره و بایستی در ردیف ابزار اعتیادی ثبتش کنند و عجب جائی برای ارتقاء یا تنزل روح و جسم و وقت و ..... خب به آدمش بستگی داره . مگه نه بگذریم . حالا دیگه افتادم تو این خط و حالا می بینم وای خدای من باید خیلی چیزا یاد بگیرم تا بتونم این دفعه یه نوشته رو به یکی دیگه لینک کنم یا یه عکس اضافه کنم یا پیوند روزانه بدم یا اینکه قالب رو چه جوری ارتقاء بدم و یا .... دیدم بیخود نیست که میگن زائیدن نه ماه هست و بزرگ کردن و تربیت کردن و .... یه عمر .
جا داره همینجا از آقای م خیلی خیلی ممنون باشم که بلاخره خسته نشد من هم سعی میکنم خسته نشم. و امیدوارم اونهائی که وبلاگ ندارند و اینو میخونن واسه خودشون یه وبلاگ بکمک خود خودشون یا یکی دیگه درست کنن. گفتم نحوه تولد وبلاگ ام رو بنویسم که خودم یاد نره .اگه اینروزا زیاد نمینویسم راستش بخاطر این چیزا هست وگرنه همین الان دو سه تا مطلب در رابطه با معماری سازمانی در محیط های کسب کار اعم از سازمان - شرکت - مدرسه و .... دارم ولیکن سرک میکشم به وبلاگ های دیگرون و میبینم هنوز برای آموختن باید بیشتر وقت بزارم . هر کسی که اینو میخونه اگر وبلاگ نداره حاضرم براش وبلاگ درست کنم اما حواسش باشه برای چی میخواد اینکارو بکنه . و هر کسی که میتونه در مسیر آموزشی وبلاگ و وب سایت بهم کمک کنه بازم بهم بگه . متشکرم
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 8:43 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||
|
|
|
|
|
همين چند روز پيش، «يوليا واسيلياِونا » پرستار بچههايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم .
مطلب فوق در عین سادگی مطلب روانی ُدرک و فهم خود را دارد یکبار دیگر خویشتن خود را جستجو نمائیم و ببینیم ما چقدر زورگو هستیم . شما خود را چگونه می بینید ؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 22:34 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||