تبليغاتX
به کارتیمی ایمان بیاوریم
شکوفایی و توسعه دانش وتعالی کیفیت درسایه فن آوری اطلاعات
يک روز آفتابي، خرگوشي خارج از لانه خود به جديت هرچه تمام در حال تايپ بود. در همين حين، يک روباه او را ديد. 
روباه: خرگوش داري چيکار مي کني؟ 
خرگوش: دارم پايان نامه مي نويسم..
روباه: جالبه، حالا موضوع پايان نامت چي هست؟ 
خرگوش: من در مورد ايکه يک خرگوش چطور مي تونه يک روباه رو بخوره، دارم مطلب مي نويسم. 
روباه: احمقانه است، هر کسي مي دونه که خرگوش ها، روباه نمي خورند. 
خرگوش: مطمئن باش که مي تونند، من مي تونم اين رو بهت ثابت کنم، دنبال من بيا. 
خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتي خرگوش به تنهايي از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. 
در همين حال، گرگي از آنجا رد مي شد. 
گرگ: خرگوش اين چيه داري مي نويسي؟ 
خرگوش: من دارم روي پايان نامم که يک خرگوش چطور مي تونه يک گرگ رو بخوره، کار مي کنم. 
گرگ: تو که تصميم نداري اين مزخرفات رو چاپ کني؟ 
خرگوش: مساله اي نيست، مي خواهي بهت ثابت کنم؟ 
بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. 
خرگوش پس از مدتي به تنهايي برگشت و به کار خود ادامه داد. 
در لانه خرگوش، در يک گوشه موها و استخوان هاي روباه و در گوشه اي ديگر موها و استخوان هاي گرگ ريخته بود. 
در گوشه ديگر لانه، شير قوي هيکلي در حال تميز کردن دهان خود بود.ـ 

نتيجه
هيچ مهم نيست که موضوع پايان نامه شما چه باشد 
هيچ مهم نيست که شما اطلاعات بدرد بخوري در مورد پايان نامه تان داشته باشيد 
آن چيزي که مهم است اين است که استاد راهنماي شما کيست؟!!!!
 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 11:30  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 


زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با ريش هاي بلند جلوي در ديد.
به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد، بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»
آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»
زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»
آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم.»
عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.
شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»
زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد. آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»
زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟» يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:« نام او ثروت است.» و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:« نام او موفقيت است. و نام من عشق است، حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»
زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد. شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! » ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»
عروس خانه که سخنان آنها را مي شنيد، پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»
مرد و زن هر دو موافقت کردند. زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»
عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند. زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»
پيرمردها با هم گفتند:« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »




--
Mohammad Ali Shafia
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 10:54  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

      

 

بنام معبود دلها

سلام بر كليه اساتيد محترم - دوستان و همكاران

در اين بازه از فعاليتهاي علمي و صنفي ام تجربياتي بدست آورده ام .

در خود مي بينم كه امكان گسترش فعاليت درعرصه هاي اجتماعي – صنفي – علمي در بستر جامعه براي من بيش از پيش  وجود دارد .

تاريخ تولد دانشي خود را سال 1384 مي دانم آنگاه  كه با تفكر سيستمي و تيمي بيش از پيش آشنا شده و در كلاسهاي درس مديريت عمومي و همچنين آموزش فرآيندها مطالبي جديد آموختم .

در آن هنگام بوده است كه دريافتم 14 سال پس از فارغ التحصيلي  چقدر با دانشگاه فاصله گرفته ام و اگر هر ترم در دانشگاه  فقط 2 واحد درسي را ادامه مي دادم اكنون بصورت دانشي 2 دوره از واحد هاي فوق ليسانس را گذرانده بودم .

 اگر چه دير، اما با جسارت بايد باور داشت و ادامه داد .

لذا از آن سال تاكنون بر خود واجب ميدانم كه هر ترم حداقل 2 واحد درسي و حداكثر 4 واحد درسي را در يكي از دانشگا ه هاي كشور بگذرانم .

مزيد اطلاع ساير دوستان مي نويسم كه اكنون دانشگاه سيستم آموزش مجازي و آزاد دارد. و اين امكان وجود دارد كه با پرداخت مبلغي اين ارتباط برقرار گرديده و شما تحصيل تكدرس داشته باشيد.

مطمئن باشيد كه شركت در كلاسهاي دانشگاهي تفاوت بسيار اساسي و زيادي با كلاسهاي فشرده دو روزه دارد و ميزان اثر بخشي اين دو شيوه با هم قابل مقايسه نيست.

دو وبلاگ يكي در زمينه هاي مديريت و مباحث اجتماعي در سال 86 و ديگري علمي و فني در سال 87 ايجاد نمودم  .

وبلاگ مديريتي و اجتماعي من نامش www.teamwork-saroo.blogfa.com    و

وبلاگ علمي و فني من نامش www.omran-saroo.blogfa.com    ميباشد.

خوشحال خواهم شد هر از چند گاهي رهنمودهاي لازم در خصوص ارتقاء تجربياتم را فراهم سازيد .

 

َ

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:53  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

با عرض معذرت به وبلاگ اينجانب در omran-saroo.blogfa.com  مراجعه نمائيد.
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 2:16  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  | 

/* /*]]>*/ بنام معبود دلها   بیا دریا شویم                  آبی دریا به رنگ آسمان قطره هایی بی رنگ و از دریا جداست . قطره تنها چرا بی رنگ ماند؟ رنگ دریا های آبی ازکجاست ؟ *** قطره تنها به دور از قطره ها با خودآهنگ جدائی می زند قطره هایی را که با هم می روند آسمان رنگ خدائی می زند . *** این " من " و " تو" حاصل تفریق ما است پس تو هم با " من " بیا تا " ما " شویم ! حاصل جمع تمام قطره ها میشود" دریا " بیا " دریا " شویم ! ازمرحوم قیصر امین پور
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:59  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  |