|
|
|
|
|
سال ۵۸ انتخاباتی در ایران برگزار شد که نسلی و حتی نسلهایی بدنبالش بودند . و نتیجه آن شد که می خواستند و نهایتا" توانستند . خاطرم هست آنزمان با برادرم و دوستانش میرفتیم دانشگاه بابلسر تا فیلمهای مانند Z ، شب روی شیلی ، مبارزان الجزایر با آن خانه های تیمی شان و .... را ببینیم آنزمان من نمیتوانستم رای دهم چرا که تازه 12 سال بیشتر نداشتم ولیکن میتوانستم بفهمم راجع به چه حرف میزنند میشنیدم که حرف آن بود که چه راهکار هایی را باید دولت و مردم ببینند که انقلاب مسیرش منحرف نشود ، امپریالیسم آمریکا و استعمار پیر انگلیس همانند سایر کشور های ستمدیده که انقلابشان شکست خورد این بلا را سر ما نیاورند و عده ای هم میگفتند شوروی را فراموش نکنید که همیشه از پشت خنجر میزند..... و اکنون نوع مبارزه تغییر یافته است دیگر دوران مبارزه اسلحه و اسلحه کشی گذشته است میتوان با درست کردن یک فایل درون یک CD یا اینترنت آتشی برپا نمود و.... و اکنون همانند کوهنوردانی که مسیری از کوه را طی نمودند وقتی برمیگردم انچه می بینم آنست که : 1- ما همه چیز را دیر می فهمیم چرا که درگیر جزئیات و یا حتی کلا" کلیاتی دور و سخت و بعضا" دیرهنگام و غیر ممکن می گردیم . 2- ما همه در رابطه با همه چیز صحبت میکنیم هنوز کلام "بلد نیستم " را کسر شانمان می دانیم . 3- هنوز بسیارند ایرانیانی که از ایران میروند دبی تا آواز لس آنجلسی را از نزدیک بشنوند و بشنوند که چه پرسوز و گداز آنان از وطن میخوانند!!!! 4- هنوز بسیارند آدمیانی که کنار خیابان منتظر قرص نانی یا مبلغی برای دود کردن یا تزریق دستهای آلوده شان را بسمت ما میگیرند 5- هنوز بسیارند مردانی که دوست دارند ابرویشان را بگیرند و شبی را در خلوتی بدور از آشنایان تا صبح بخورند و ......در خاموش و روشن چراغ های امروزی حرکات موزن اجرا نمایند 6- همه ما همه کار میکنیم هنوز تقسیم کار ریشه ای را بلد نیستیم چرا که تحمل پذیرش و بعهده گرفتن مسئولیت های بعهده گرفته را نداریم. شاید چون مزدش را تمام و کمال نمیدهند شاید ... و قانون مندان ما آرام آرام در قبال شتاب ایجاد شده جهان حرکت مینمایند. اسبی تیز رو و تیز چنگی در مقابل اتوموبیل های سوپر مسابقه ای آنها . 7- وقتی آمار تصادف در جاده ها را می شنوم ....... 8- وقتی آمار بیکاران را می بینم ........ 9- وقتی سرما میخورم و بعد علیرغم آنتی بیوتیکی که میخورم باز هم آنفولانزا میگیرم و باز هم قرص و شربت میخورم ولی .....بیماری همچنان ادامه دارد. 10- وقتی که عمرم را پشت ترافیکی هدر میدهم که راننده ماشین خارجی زیبا ،شیک و خوشگلی که راننده کمربندش را نبسته است یا آشغالهایش را بیرون از ماشین میریزد و.... 11- وقتی که بدنبال اجاره آپارتمان برای سکونت میروم و یا بدنبال خرید خانه میروم. 12- وقتی که میشنوم 80تا 90% فضای اقتصادی ،کاری ،درآمدی و...... ما دولتی است ولیکن در فضای تورم اقتصادی و دزدی و رشوه و ......... مردان کمتری درجایگاه دولتی مجازات میشوند و بیشتر زندان ها را مردان حقیقی پر کرده اند و نه مردان دولتی و حقوقی .... 13- وقتی که دولتمردان ما آنچه دارند و ندارند را نریختند روی دایره قضاوت که چطور اینها را در طی این سالیان بدست آورده اند 14- وقتی که در دوره اینترنت و کامپیوتر و داده و اطلاعات و دانش و خرد نمیتوانیم لیست کامپیوتری املاک و مستقلات آدمیان را استخراج نمائیم ........ آنگاه قلبم میگیرد و دردل میگریم بحال وطن ، خودم و ........ نکند اینبار هم دشمن زبانی دیگری بکار برده باشد ....آنگاه برای وطنم /فرزندم/ نوه ام و.... چه کنم ........خدایا شبیه دیگران گردم یا شبیه خودم باشم یا شبیه لس آنجلسی ها گردم یا قاطی این جریانات گردم یا ........... از پسر عمه هایم که رفتند و برنگشتند ، از دوستم که همبازی من و توپ پلاستکی من بود ، از آنان که رفتند و برنگشتند از آنانکه جانشان را برای وطن دادند از آنانکه که خالصانه برای وطن کار میکنند از آنانکه ..............خجالت میکشم و شرمنده میگردم و میخواهم که شبیه خودم باشم شاید ........ |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 5:10 توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی
|
|
||