تبليغاتX
به کارتیمی ایمان بیاوریم - و اما نظر بعدی برای مطلب بعدی هم شاید بخواندنش بیارزد و من منتظر دیدن و خواندن نظرات می مانم
شکوفایی و توسعه دانش وتعالی کیفیت درسایه فن آوری اطلاعات


 و مجددا" متن ذیل را در رابطه با یادداشت وبلاگ مسیح علی نژاد  (
http://masih.malakut.org ) در رابطه با تهران بوي باروت مي دهد، اصلاح طلب ها پيرشده اند  نوشتم بر روی نظرات وبلاگش :

 نمیدانم این مطلب را جایی خوانده اید یا نه :
شخصی در نوجوانی میخواست دنیا را تغییر دهد/ جوان شد و عاشق خواست کشورش را تغییر دهد / ازدواج کرد و شد دارای فرزند تصمیم گرفت مردم شهرشان را تغییر دهد / فرزندانش که به مدرسه رفتند روزی که به مدرسه فرزندش رفته بود گفتگو و بحث فراوانی نمود تصمیم گرفت که افراد مدرسه را تغییر دهد/ و پس از مدتی سن خود را در پنجاه و اندی دید و تصمیم گرفت که فرزندانش را تغییر دهد / و اندکی بعد سنش شصت را رد کرد در جدالی با همسر دریافت که باید نحوه فکر کردن همسرش را تغییر دهد / در این زمان سنش شصت و پنج را رد میکرد و اینک تصمیم گرفت که خود را تغییر دهد و اندکی بعد دریافت که دیگر دیر شده است و راه را وارونه رفته بود .
غرض از نوشتار فوق آن بود که بگویم همانگونه که خود مرقوم فرمودید در همان تحریره خودتان تا چه اندازه با نگاه و بینش همکاران تان مسئله دارید آنانکه خود از آزاد اندیشیدن زنان سخن میگویند میخواهند فقط ارا بیشتری داشته باشند نه آنکه بواقع درون قلبی اعتقاد به زنان داشته باشند و در تحریره خود جایی برای زنان نمی بینند .
باور بفرمائید جا برای کار کردن بسیار است بخصوص از درون اجتماع کوچک خودمان که خانواده مان است .
ما در مملکتمان عالم کم نداریم / دکتر و مهندس کم نداریم / تحلیل گر سیاسی و اقتصادی کم نداریم / فیلسوف و جامعه شناس و روانشناس کم نداریم آنچه کم داریم اخلاق است / روابط صحیح در گفتگو و مذاکره است / تفکر داشتن کار تیمی است که کم داریم / تفکر با هم بودن نه    بلکه برای هم بودن را کم داریم / قانون داریم ولیکن قوانین ما برای پز دادن است نه برای رعایت آن / تفکر نوشتن قانون و نه عدم رعایت آن از آنجا ناشی شده است که ما مهمان خانه داشتیم ولی نه برای نشستن بچه ها بلکه برای بزرگترهای فامیل تا بیایند و ببینند و پزی هم بدهیم پس باید فرهنگ ما هم ویرایش بخورد باید همه کمک کنند تا این اتفاق بیفتد. شما،همکارانتان و.....و مخالفانتان و ...... هم سهم خودتان را دارید .
 

 

و در ادامه اقای ........  با وبلاگ http://www...................blogfa.com (چون پیامش خصوصی برایم امد و شاید نخواهد اشاره ای به نامش و وبلاگش داشته باشم) برای من نوشت :

در وبلاگ خانم مسيح نوشتيد كه ما دكتر و مهندس و غيره و غيره داريم كه كار تيمي و مشابه ي هم را بلد نيستند من نوشتم حتا غيرت برخاستن را هم ندارند كه طول و عرض اين قصه زياد است.يعني اينكه از جاي شان برخيزند و به نوعي خواستن را با خاستن ممزوج كنند بل به توانستن برسند.حال به كار تيمي و يا كاري كه ديگران كردند و اسمش را ما گذاشتيم كارستان.
به درستي متوجه نشدم ..كه قلمبه سلنبه نوشتن يعني چي؟
و ببخشيد كه من سريالهاي مبتذل اين برنامه سازان وطني را نمي بينم .چرا كه با حداقل زبان و بيان آنهم به درستي هنوز قادر به پرداخت و ساخت هيچ اثر هنري نيستند و بد تر از آن چماقي وحشتاكتر از دندان كروكوديل به نام سانسور بالاي سرشان مدام تاب مي خورد.
و ياد مان بماند
اگر من و تو ) ما ( بشويم يكدست يك كاسه همدل همسقف هم گروه و هم و هم هاي ديگر
ايران مي تواند سوئيس خاور ميانه بشود.

 

حتما" متنی خواهم نوشت مقداری نوشتم هنوز تکمیل نشده است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 1:50  توسط محمد رضا نجفی ساروکلایی  |